دوستانی که مایل به همکاری با این وبلاگ هستند می توانند مطالب خود را به آدرس زیر ارسال یا از طریق فرم تماس با ما در همین وبلاگ پست های خود را ارسال كنند :
درخت
گلابی، نام فیلمی از داریوش مهرجویی است که بر اساس داستان کوتاهی از
مجموعه داستان جایی دیگر نوشته گلی ترقی در سال ۱۳۷۶ ساخته شد.
خلاصه
داستان: محمود نویسندهای است كه برای نوشتن باقیماندهٔ كتاب جدید خود در
پی یك كم كاری طولانی، به باغ پدری خود در دماوند پناه آورده است. اما در
باغ درخت گلابی قدیمی كه برای محمود سرشار از خاطره است میوه نداده و
باغبانان از او می خواهند كه در مراسمی آیینی برای ترساندن درخت و به بار
نشستن دوبارهٔ آن شركت كند و محمود می پذیرد و در این بین او به مرور
خاطرات نوجوانی خود میپردازد، زمانی كه شیفتهٔ دختر عمه اش بوده و با
اینكه دختر از او بزرگتر است به او ابراز عشق می كند و برایش اشعار
عاشقانه می گوید و با او ساعت ها در باغ به اجرای نمایشنامههای مختلف
میپردازد، چرا كه هر دو به ادبیات علاقه مندند اما روزی دختر برای
خداحافظی می آید چون قصد دارد نزد پدرش كه خارج از كشور است برود و محمود
از او می خواهد كه صبر كند و دختر میپذیرد، اما سال ها بعد كه محمود وارد
جریانات سیاسی میشود نامههای دختر را پاسخ نمیدهد و رفتنش را به تاریخی
بعد موكول می كند تا اینكه بر اثر فعالیت های سیاسی به زندان می افتد و آن
جا با دیدن یكی از اقوام دختر خبر فوت او را دریافت می كند. محمود در
بازگشت از خاطرات خود به زمان حال، خود را در كنار درخت گلابی می بیند كه
چشم به محمود نوجوان كه بالای درخت گلابی نشسته است دوخته و احساس نزدیكی
عجیبی با درخت گلابی دارد.
کارگردان(ان) داریوش مهرجویی تهیهکننده(گان) فرامرز فرازمند داریوش مهرجویی
نویسنده(گان) داریوش مهرجویی بر اساس طرحی از گلی ترقی
بازیگران همایون ارشادی /گل شیفته فراهانی /نعمت الله گرجی/محمد رضا شعبان نوری/جعفر بزرگی/رحمان حسینی/
مریم مجد/مریم مقبلی/شهرام حقیقت دوست/مهرداد سیه چشمان
درخت
گلابی، نام فیلمی از داریوش مهرجویی است که بر اساس داستان کوتاهی از
مجموعه داستان جایی دیگر نوشته گلی ترقی در سال ۱۳۷۶ ساخته شد.
خلاصه
داستان: محمود نویسندهای است كه برای نوشتن باقیماندهٔ كتاب جدید خود در
پی یك كم كاری طولانی، به باغ پدری خود در دماوند پناه آورده است. اما در
باغ درخت گلابی قدیمی كه برای محمود سرشار از خاطره است میوه نداده و
باغبانان از او می خواهند كه در مراسمی آیینی برای ترساندن درخت و به بار
نشستن دوبارهٔ آن شركت كند و محمود می پذیرد و در این بین او به مرور
خاطرات نوجوانی خود میپردازد، زمانی كه شیفتهٔ دختر عمه اش بوده و با
اینكه دختر از او بزرگتر است به او ابراز عشق می كند و برایش اشعار
عاشقانه می گوید و با او ساعت ها در باغ به اجرای نمایشنامههای مختلف
میپردازد، چرا كه هر دو به ادبیات علاقه مندند اما روزی دختر برای
خداحافظی می آید چون قصد دارد نزد پدرش كه خارج از كشور است برود و محمود
از او می خواهد كه صبر كند و دختر میپذیرد، اما سال ها بعد كه محمود وارد
جریانات سیاسی میشود نامههای دختر را پاسخ نمیدهد و رفتنش را به تاریخی
بعد موكول می كند تا اینكه بر اثر فعالیت های سیاسی به زندان می افتد و آن
جا با دیدن یكی از اقوام دختر خبر فوت او را دریافت می كند. محمود در
بازگشت از خاطرات خود به زمان حال، خود را در كنار درخت گلابی می بیند كه
چشم به محمود نوجوان كه بالای درخت گلابی نشسته است دوخته و احساس نزدیكی
عجیبی با درخت گلابی دارد.
کارگردان(ان) داریوش مهرجویی تهیهکننده(گان) فرامرز فرازمند داریوش مهرجویی
نویسنده(گان) داریوش مهرجویی بر اساس طرحی از گلی ترقی
بازیگران همایون ارشادی /گل شیفته فراهانی /نعمت الله گرجی/محمد رضا شعبان نوری/جعفر بزرگی/رحمان حسینی/
مریم مجد/مریم مقبلی/شهرام حقیقت دوست/مهرداد سیه چشمان
درخت گلابی
«من
فولادم و فولاد هرگز زنگ نمیزند.» هنوز این جملهی «گلی ترقی» در داستان
کوتاه «پدر» توی کتاب «دو دنیا» ( و البته «خاطرههای پراکنده») من را به
همان حالی میاندازد که تابستان سال ۸۲ وقتی «دو دنیا» را میخواندم دچارش
شدم. « صدایم میزند: زودبیا! جملهاش را تمام میکنم: تا دیر نشده. و
میدوم.» یادم میآید به اینجا که رسید، دیگر نتوانستم نفس بکشم. پدر
میمیرد! از همان لحظه جایی زیر پایم خالی شد و خطری را حس کردم.
«جایی
دیگر»، «خاطرههای پراکنده» و «دو دنیا» نامهای سهگانهای درخشان از
خانم ترقی است. خواندن آنها جزو بهترین خاطرههای زندگیم بود. در «جایی
دیگر» اسم یکی از داستانها خیلی آشنا است. «درخت گلابی» نام داستانی است
که در سال ۷۶ توسط داریوش مهرجویی بر پردهی سینما رفت. خیلی اتفاقی چند
روز قبل دیویدیاش را که مدتها گم بود، پیدا کردم و به یاد ۱۲ سال پیش
باز دیدمش.
محمود شایان (همایون ارشادی) نویسندهی روشنفکریست که برای
نوشتن کتاب آخرش به باغ خانوادگی دماوند رفته تا مزاحمی نداشته باشد. اما
مشکلی هست، چشمهی ایدههای او خشکیده و باغبان باغ و کدخدای ده ( مرحومان
نعمتالله گرجی و جعفر بزرگی) بخاطر یک درخت گلابی که خشک شده و بار
نمیدهد دست از سرش بر نمیدارند. اصرارهای آنها او را به یاد خاطرات
دوازده سالگیش و میم (گلشیفته فراهانی) با آن درخت گلابی میاندازد. میم،
اولین عشق محمود…
راستش، یادم نمیآید آخرین باری که دیدن یک فیلم
اینقدر سبک و شادم کردم، کی بود، و کی اینقدر تکتک لحظات یک فیلم برایم
آشنا بود. «درخت گلابی» یک فیلم بسیار خوب و به تمام معنا ایرانی است. اگر
خوانندهی آثار خانم ترقی بود هباشید، جابجای فیلم حضور او را احساس
میکنید، حتی در پس نریشن فیلم که همایون ارشادی میخواند. فیلم یادآور
خاطراتی است که روزمرگیها و قانونمندیهای زندگی از یاد ما میبرد. شاید
هم بهتر است از یاد برود تا از جمع بزرگترها خارجمان نکند! تابستانهای
داغ و خندههای شاد کودکانه و آرزوهای بزرگ. گذشتهای که شاد و پر از
رنگهای گرم است و حالی که غمگین و دلگزاست و در تاریکی فرو رفته. نریشن و
داستان فیلم با شباهت بسیاری با روند «درخت گلابی» که در «جایی دیگر» چاپ
شده پیش میرود.
کارگردانی مهرجویی قدرتمند و بینقص است و عناصر آشنای
کارهایش براحتی در فیلم مشهود. به خصوص امضای بزرگ او، یعنی سفرهای
رنگین. بازیهای فیلم واقعاً عالی است. گلشیفته همان چهرهی جذاب و
دوستداشتنی آشنا را دارد و خود «میم»ای است که در کتاب توصیف شده. شوخ و
شر و کنجکاو! او که در چهارده سالگی و برای اولین بار مقابل دوربین
میرفت، بخاطر حضور چشمگیرش سیمرغ بلورین بهترین بازیگر زن در بخش
بینالملل را دریافت کرد. همایون ارشادی مثل همیشه شیرین کاشته و محمدرضا
شهبانی نوری در نقش محمود دوازده ساله، یک انتخاب خوب بوده. صحنهآرایی
ساده و صمیمی فیلم به بیننده احساس قرابت با شخصیتهای فیلم را میدهد و
تجلیل بزرگ فیلم نسبت به طبیعت، آرامشی وصفناشدنی به تماشاگر القا
میکند. فقط یک سئوال برایم پیش آمد، دوباره دیدن فیلم باعث شد که احساس
کنم جای موسیقی در این فیلم بسیار محدود است، خب البته این بخاطر شخصیت
غمگین محمود فکر درستی است؛ اما تکنوازیهای پیانو در آغاز و پایان فیلم
و در بخشهای کمی از فیلم این احساس را به من داد که چیزی شبیه به این را
در «ساعتها» شنیدهام. با کمی کنجکاوی متوجه شدم حدسم درست است و آن
قطعه، یکی از ساختههای «فیلیپ گلاس» به نام mad rush است، اما اینکه چرا
هیچ نامی از این استفاده در تیتراژ پایانی و آغازی فیلم نیست، چیزی است که
درک نمیکنم.
این فیلم پر از عناصر و آدمهای آشناست. پر از ما! همهی
ما در بخشهایی از زندگیمان محمود بودن و میم بودن را تجربه میکنیم. اما
زمان همهی آنها را از یادمان میبرد. دیدن «درخت گلابی» و خواندن آثار
گلی ترقی،-مخصوصاً آنها که نام بردم- برای بیدار کردن ماست. محمود که عاشق
بود و گیج میزد، اما مطمئنم جایی از باغ دماوند «خانم ناز» دارد برای
«آقا حسام» طاقچهبالا میگذارد، «خانم گرگه» با زبانش همه را میچزاند
«آتشافروز» نقشهای تازه دارد، «سوتلانا» راهی پیدا کرده که «دوست کوچک»
را مال خودش بکند. باغ پر از پچپچ و نقشه و تصمیم است! دو سه روز است، با
دیدن این فیلم خودم را مجبور کردهام خیلی چیزها یادم بیاید. و حالا
«خستگی باستانی، خستگی موروثی، ذره ذره از تنم به در میرود… خوبم، خوشم»
درست به اندازهی محمود!/
آخرین پست ها