........................................
برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق فام را
قصه ی آه
دعا
امشب سبکتر میزنند این طبل بیهنگام را
وه که گر من بازبینم روی یار خویش را
افسانه ی محبت
مسابقه
دوست میدارم من این نالیدن دلسوز را
اعتراف
در میدان
کوهنورد
وقت طرب خوش یافتم آن دلبر طناز را
ز اندازه بیرون تشنهام ساقی بیار آن آب را
مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا
زندگی‌نامه صادق هدایت
معکوس
پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را
دروگران پگاه
از نفرتی لبریز
بیدار در خواب
ستارهای بدرخشید و ماه مجلس شد
فنجان چای
شب فراق نخواهم دواج دیبا را
چه کند بنده که گردن ننهد فرمان را
مجسمه
سفید،زرد،همه ی رنگ ها.
تنهایی
اگر تو فارغی از حال دوستان یارا
شب به خیر
روی تو خوش مینماید آینه ما
هنوز همیشه هرگز
جوانی سرخوشست این پیر بی تدبیر را
گر ماه من برافکند از رخ نقاب را
ای نفس خرم باد صبا
حاکم واقعی
شبانه
صحرا آماده روشن بود
اول دفتر به نام ایزد دانا
نامه ای به خدا
حکایت بهلول و شیخ جنید بغداد
حافظ
گله
پاره آجر!!
گره
تکیه بر جای خدا
شعر ترکی از ملا پناه واقف
مسافر یا جنازه؟!
تولد
پسرک لبو فروش
  • تعداد کل صفحات :11  
  • ...  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11